![]() |
![]() |
|
| هر آنچه بر زبان صدق قلم جاریست... |
![]() غربی ترين نقطه ي آسمان نقطه ي پايان است محل تلاقي رنگهاي سرخ گون
رخ نمودني دوباره
تا صبح فردا زمين مي آرامد و خورشيد در تب التهاب اين رسيدن مي سوزد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:32 توسط امیر کریمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مي خواهم بنويسم...
حس نوشتن دلواره هايي كه تا كنون جايي جز حريم قلبم نداشته و اكنون بر صفحات اينجا جاري مي شود زيباست. اين هم حكايتيست، كم و بيش هم عجيب است. نمي دانم شايد اين همان است كه نام تقدير را بر آن نهاده اند! شايد هم نه... كه مي داند؟ چه كسي را مي شناسيد كه بداند؟ جز او كه بايد... چه كسي براي ما چيزي را مي خواهد كه بي ترديد از تمام پنداشته ها، برايمان سودمند تر است؛ جز او؟!! زندگي را به تن پوش عزم و خواسته ام مزين مي كنم و تنها مدد از كسي مي جويم كه بايد، چرا كه مي دانم حقيقتا اتفاقي حادث نمي شود مگر اينكه او بخواهد و او نمي خواهد مگر اينكه خير بنده اش در آن باشد... بلاشك تنها عادل راستين اوست كه مي تواند بهترين ها را براي ما رقم بزند. پس به ياد او، به نام عشق و به خاطر يگانه عشق زندگي ام؛ مي خواهم بنويسم... |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
دل واره |
| پیوندها |
|
وب خند (وبلاگ اوّل و طنز من!) ياوران ولايت (آقا مرتضي) نفس خسته (مريم جان) |
|
RSS
|